اره بارون میومد خوب یادمه

......آره بارون میومد خوب یادمه،.......

……مث آخرای قصه، که آدم می ره به رویا،……

……آره بارون میومد خوب یادمه،……

……زیر لب زمزمه کردم، کی می تونه این دل دیوونه رو از من بگیره؟……

……اون قَدَر باشه که من این دل و دستش بدم و چیزی نپرسه،……

……دیگه حرفی نمونه بعد نگاهش،……

….آره بارون میومد خوب یادمه ....

…آره بارون میومد خوب یادمه،…

……یه غروب بود روی گونه هات، دو تا قطره که آخرش نگفتی بارونه یا اشک چشمات،……

……اما فرقی هم نداره، کار از این حرفا گذشته،……

……دیگه قلبم سر جاش نیست،……

..آره بارون میومد خوب یادمه،..

.آره بارون میومد خوب یادمه .

……خیلی سال پیش، توی خوابم دیده بودم تو رو با گونه ی خیست،……

……اونجا هم نشد بپرسم بارونه یا اشک چشمات،……

……اونجا هم نشد بپرسم ......

..آره بارون میومد خوب یادمه..

….

 

 

 

تا کی ز مصیبت غمت یاد کنم

 

       

                    آهسته ز فرقت تو فریاد کنم 

 

                                   

                                       وقت است که دست از دهنم بردارم

 

 

                                                                   از دست غمت هزار بیداد کنم

مسافر

 

می خواستم زندگی کنم

 راهم را بستند

ستایش کردم ، گفتند خرافات است

عاشق شدم ، گفتند دروغ است

گریستم ، گفتند بهانه است

خندیدم ، گفتند دیوانه است

دنیا را نگه دارید 

می خواهم پیاده شوم !

« دکتر علی شریعتی »

                                               

امشب...

 

امشب ز غمت میان خون خواهم گفت

 

 

وز بستر عافیت برون خواهم خفت

 

 

باور نکنی خیال خود را بفرست

 

 

تا در نگری که بی تو چون خواهم خفت

 

 

عشق رخ یار بر من زار مگیر

 

 

بر خسته دلان خرده بسیار مگیر

 

 

صوفی چون تورسم رهروان می دانی

 

 

بر مردم دهر نکته بسیار مگیر

صنما...

....صنما با غم عشق تو چه تدبیر کنم....

....تابکی در غم تو ناله شبگیر کنم....

....دل دیوانه از آن شد که نصیحت شنود....

....مگرش هم ز سر زلف تو زنجیر کنم....

....آنچه در مدت هجر تو کشیدم هیهات....

....در یکی نامه محالست که تحریر کنم....

....با سرزلف تو مجموع پریشانی خود....

....کو مجالی که سرا سرهمه تقریر کنم ....

....آنزمان کآرزوی دیدن جانم باشد....

....در نظر نقش رخ خوب تو تصویر کنم ....

....گر بدانم که وصال تو بدین دست دهد....

....دین و دل را همه در بازم و توفیر کنم....

....دور شو از برم ای واعظ وبیهوده مگوی....

....من نه آنم که دگر گوش بتزویر کنم ....

....نیست امید صلاحی ز فساد حافظ ....

 ....چونکه تقدیر چنین است چه تدبیر کنم....

 

مناجات دکتر علی شریعتی

 

خدایا: 

به من زیستنی عطا کن که در لحظه مرگ

بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است حسرت نخورم

و مردنی عطا کن که بر بیهودگی اش سوگوار نباشم

بگذار تا آن را من خود انتخاب کنم

اما آنچنان که تو دوست داری

چگونه زیستن را تو به من بیاموز

چگونه مردن را من خود خواهم آموخت    

مهربانم:
حرفهايي که دوست دارم

همسفرت باشد:
يادت باشد در گذر از لحظه ها،
چشم هايت را بگشايي تا مباد
شقايقي را لگد کني!
در مسير راهت شکوفه هاي خاطره
فراوان است.مباد کاري کني که

شکوفه اي بپژمرد!
ستاره ي زيباي من...فراموش نکن
دل اقاقي ها بي نهايت نازک است
و نگاه نسترن ها شکننده!
چشم هاي روشن نرگسي ها

چراغ راه تواند. از شاخه نچيني شان!!
اين مهم را به خاطر بسپار:
از لبخند تو گلهاي ناز جان مي گيرند
و از اندوهت خارها!
شادماني ات شقايق ها رابه رقص

وا مي داردو افسردگي ات خنجر ها!
و رقص خنجر ها،
شکوفه ها را ريشه کن خواهد کرد!!!
پس نگذار کودک لبخند بر لبهايت،
به خواب فرو رود.
به چلچله ها دل نبند،زود ترکت مي کنند.
و با پرستو ها همسفر نشو
که تا سرما تنشان را بلرزاند
فراموشت خواهند کرد!

ستاره ي مهربانم...بدان که
همکيشانت هرچند زيبا و درخشان مي نمايند،
اما با شادماني هايت همراهند
و با ستاره ي دلتنگ غريبه اند!!
هرگاه دلتنگ وغريب شدي

به خاطر بياور...يک نفر اينجاست
که تا هميشه شريک اندوه توست

 

 

 

 

 

لحظه ها خاطره اند...
زندگی شوق تمنای همین خاطره هاست

 

تا خاك نشدي...
خاكي باش...

 

اي كه از يار وفا مي طلبي يار كجاست؟
همه يارند ولي يار وفا دار كجاست