....صنما با غم عشق تو چه تدبیر کنم....

....تابکی در غم تو ناله شبگیر کنم....

....دل دیوانه از آن شد که نصیحت شنود....

....مگرش هم ز سر زلف تو زنجیر کنم....

....آنچه در مدت هجر تو کشیدم هیهات....

....در یکی نامه محالست که تحریر کنم....

....با سرزلف تو مجموع پریشانی خود....

....کو مجالی که سرا سرهمه تقریر کنم ....

....آنزمان کآرزوی دیدن جانم باشد....

....در نظر نقش رخ خوب تو تصویر کنم ....

....گر بدانم که وصال تو بدین دست دهد....

....دین و دل را همه در بازم و توفیر کنم....

....دور شو از برم ای واعظ وبیهوده مگوی....

....من نه آنم که دگر گوش بتزویر کنم ....

....نیست امید صلاحی ز فساد حافظ ....

 ....چونکه تقدیر چنین است چه تدبیر کنم....