امشب...
امشب ز غمت میان خون خواهم گفت
وز بستر عافیت برون خواهم خفت
باور نکنی خیال خود را بفرست
تا در نگری که بی تو چون خواهم خفت
عشق رخ یار بر من زار مگیر
بر خسته دلان خرده بسیار مگیر
صوفی چون تورسم رهروان می دانی
بر مردم دهر نکته بسیار مگیر
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم مرداد ۱۳۸۷ ساعت 15:32 توسط 2000
|
سلام امیدوارم از این وبلاگ خوشتون بیاد