آخرین برگ

...

سلام . پارسال همین موقع بود که میخواستم یک معمار بشوم بله یک معمار اما الان ترم سه برق هستم . برق کجا معماری کجا . اسمش را میگذرام حکمت خداوند ......

دلم برای وبلاگم تنگ شده بود همین........

+ نوشته شده در  جمعه هفتم شهریور 1393ساعت 5:16  توسط 2000  | 

سلام بعد از خیلی مینویسم اینجا

ناراحتم به خاطر توجه نکردن ادما به خاطر نخندیدنشان به خاطر به اصطلاح خاص بودنشان به خاطر دیوار بودنشان و و و

حس جدیدی دارم نمیدانم اسمش چیست اما حس بدیست   باید دورش کنم  دلم برای یک نفر تنگ شده است فقط یک نفر  .... او هم دیگر توجه نمیکند زمان خیلی برایش مهم شده است یک ثانیه می اید و میرود بی ان که یک ثانیه توجه کند.......خیلی نوشته ام خداحافظ

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم دی 1392ساعت 2:13  توسط 2000  | 

تو را سری است که با فرو نمی آید                   مرا دلی که صبوری از او نمی آید
+ نوشته شده در  شنبه سی ام شهریور 1392ساعت 17:18  توسط 2000  | 

یعنی  هیچ کسی معمارییییییی نمیخونه>؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم مرداد 1392ساعت 2:9  توسط 2000  | 

سلام دوستان اینجا کسی رشته ی معماری میخونه؟؟؟؟؟یه سوال در مورد انتخاب دانشگاه دارم اگه کسی هست لطفا ایدیشو توی قسمت نظرات بزاره ممنون میشم
+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم مرداد 1392ساعت 14:23  توسط 2000  | 

یاد بادددددددددد
+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم تیر 1392ساعت 15:29  توسط 2000  | 

دیوار سکوتتتتتت ز صدای تو شکستتتتتتتت
+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم تیر 1392ساعت 0:11  توسط 2000  | 

سنگی کودکانه در هوا چرخید

میوه ای برخاک غلتید

کودکی خندید و درخت گریست

و من برخویشتن لرزیدم

فردا را

که نوبت من بود

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم تیر 1392ساعت 1:29  توسط 2000  | 

الهی به مستان میخانه ات         به عقل افرینان دیوانه ات     به رندان سرمست اگاه دل     که هرگز نرفتند جز راه دل      که خاکم پر از اب انگور کن      سراپای من اتش طور کن     خدایا به جان خراباتیان        کزین تهمت هستی ام وارهان
+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم تیر 1392ساعت 23:4  توسط 2000  | 

راهی بزن که آهی بر ساز آن توان زد...
+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم تیر 1392ساعت 19:16  توسط 2000  | 

مطالب قدیمی‌تر