شبي که آواز ني تو شنيدم
چو آهوي تشنه تو دويدم
دوان دوان تا لب چشمه رسيدم
نشانه اي از ني و نغمه نديدم
تو اي پري کجايي
که رخ نمي نمايي
از آن بهشت پنهان
دري نمي گشايي
من همه جا، پي تو گشته ام
از مه و مهر نشان گرفته ام
بوي تو را ز گل شنيده ام
دامن گل از آن گرفته ام
تو اي پري کجايي
که رخ نمي نمايي
از آن بهشت پنهان
دري نمي گشايي
دل من سرگشته توست
نفسم آغشته توست
به باغ روياها چو گلت بويم
بر آب و آيينه چو مهت جويم
تو اي پري کجايي
در اين شب يلدا ز پيت پويم
ز خواب و بيداري سخنت گويم
تو اي پري کجايي
مه و ستاره درد من مي دانند
که همچو من پي تو سر گردانند
شبي کنار چشمه پيدا شو
ميان اشک من چو گل وا شو
تو اي پري کجايي
که رخ نمي نمايي
از آن بهشت پنهان
دري نمي گشايي
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم مهر 1390ساعت 0:1  توسط 2000
|
گر ز حال دل خبر داري بگو
ور نشاني مختصر داري بگو
مرگ را دانم ولي تا کوي دوست
راه اگر نزديکتر داري بگو
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم شهریور 1390ساعت 14:46  توسط 2000
|
من گفتی که دل دریا کن ای دوست
همه دریا از آن ما کن ای دوست
دلم دریا شد و دادم به دستت
مکش دریا ز خون پروا کن ای دوست
کنار چشمه ای بودیم در خواب
تو با جامی ربودی ماه از آب
چو نوشیدیم از آن جام گوارا
تو نیلوفر شدی من اشک مهتاب
تن بیشه پر از مهتابه امشب
پلنگ کوه ها در خوابه امشب
به هر شاخی دلی سامون گرفته
دل من در تنم بیتابه امشب
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم فروردین 1389ساعت 22:55  توسط 2000
|
تا بهار دلنشین ...... آمده سوی چمن
ای بـــــهار آرزو ...... بر سرم سایه فکن
چون نسیم نو بهار ...... بر آشــیانم کن گذر
تا که گلباران شود ...... کـــــلبه ویران من
تا بهار زنــدگی ...... آمد بیا آرام جان
تا نسیم از سوی گل ...... آمـــد بیا دامن کشان
چون سپندم بر ســـــر ...... آتش نشان بنشین دمی
چون سرشکم در کـنار ...... بنشین نشان سوز نهان
******
تا بهار دلنشین ...... آمده سوی چمن
ای بـــــهار آرزو ...... بر سرم سایه فکن
چون نسیم نو بهار ...... بر آشــیانم کن گذر
تا که گلباران شود ...... کـــــلبه ویران من
باز آ ببین در حیرتم ...... بشکن سکوت خلوتم
چون لاله تنــها ببین ...... بر چهره داغ حسرتم
ای روی تـو آیینه ام ...... عشقت غم دیرینه ام
باز آ چو گل در این بهار ...... ســـــر را بنه بر سینه ام
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم فروردین 1389ساعت 22:46  توسط 2000
|
حرفهای ما هنوز ناتمام...
تا نگاه می کنی:
وقت رفتن است
بازهم همان حکایت همیشگی !
پیش از آنکه با خبر شوی
لحظه ی عظیمت تو ناگزیر می شود
آی...
ناگهان
چقدر زود
دیر می شود...!
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم بهمن 1388ساعت 15:14  توسط 2000
|
هر آنچه هستم قبلا در اندیشه هایم آن را دیده ام.
کسی که به فردا نمی اندیشد یقینا فردایی هم ندارد..
+ نوشته شده در شنبه هفتم آذر 1388ساعت 2:9  توسط 2000
|
با من صنما دل یک دله کن
گر سر ننهم آنگه گله کن
مجنون شدهام از بهر خدا
زان زلف خوشت یک سلسله کن
سی پاره به کف در چله شدی
سی پاره منم ترک چله کن
مجهول مرو با غول مرو
زنهار سفر با قافله کن
ای مطرب دل زان نغمه خوش
این مغز مرا پرمشغله کن
ای زهره و مه زان شعله رو
دو چشم مرا دو مشعله کن
ای موسی جان شبان شدهای
بر طور برو ترک گله کن
نعلین ز دو پا بیرون کن و رو
در دست طوی پا آبله کن
تکیه گه تو حق شد نه عصا
انداز عصا و آن را یله کن
فرعون هوا چون شد حیوان
در گردن او رو زنگله کن
+ نوشته شده در شنبه سی ام آبان 1388ساعت 22:52  توسط 2000
|
گفتــم غــم تـو دارم ، گفتــا غمت سـر آیـد
گفتــم کـه مـاه من شو ، گفتــا اگــر بـرآیـد
گفتــم ز مـهــرورزان ، رســم وفــا بیــامــوز
گفتــــا ز خـوبرویـان ، ایـن کــار کـمـتــر آیـد
گفتــم کـه بوی زلفت ، گمــراه عالمم کـرد
گفتــــا اگــر بــدانــی ، هــم اوت رهبـر آیـد
گفتــم کــه بــر خیـالـت ، راه نـظــر ببنــدم
گفتــــا کـه شب رو است او از راه دیگر آید
گفتم زمان عشرت دیدی که چون سر آمد
گفتا خموش حافظ،کاین غصه هم سر آید
+ نوشته شده در شنبه دوم آبان 1388ساعت 22:20  توسط 2000
|
نظرررررررررررررر ندارمممممممممممممممم
خب نظر بزاریددددددددددددد
+ نوشته شده در یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 1:0  توسط 2000
|
لعل سيراب به خون تشنه لب يار من است
وز پی ديدن او دادن جان کار من است
شرم از آن چشم سيه بادش و مژگان دراز
هر که دل بردن او ديد و در انکار من است
ساروان رخت به دروازه مبر کان سر کو
شاهراهيست که منزلگه دلدار من است
بنده طالع خويشم که در اين قحط وفا
عشق آن لولی سرمست خريدار من است
طبله عطر گل و زلف عبيرافشانش
فيض يک شمه ز بوی خوش عطار من است
باغبان همچو نسيمم ز در خويش مران
کب گلزار تو از اشک چو گلنار من است
شربت قند و گلاب از لب يارم فرمود
نرگس او که طبيب دل بيمار من است
آن که در طرز غزل نکته به حافظ آموخت
يار شيرين سخن نادره گفتار من است
+ نوشته شده در یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 0:54  توسط 2000
|